کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.از آرزوهام بگم.از غصه هام.از همه ناگفتنیها.
کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.بگم کی به کیه.بگم هر کی هر کیه.بگم کی فکر کیه.
کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.بگم این روشش نیست.این ره که می روی به ترکستان است.مگه قراره فقط برای خودتون تصمیم بگیرید.
کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.داد بزنم.هوار بکشم.همه صدامو بشنون و از خواب بیدار شن.یه تکونی به خودشون بدن.
کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.واسه آدمایی که دوستشون داشتم گریه کنم.یادشون کنم.بگم که هنوز دارم باهاشون زندگی می کنم.
کاش می شد دعوتم می کردن تلویزیون که چند ساعتی فک بزنم.بعدش آروم بگیرم.خداحافظی کنم و برم تو خیابون قدم بزنم.ببینم که همه چی عوض شده.
اگرم عوض نشده بود فوقش اعدامم می کردن.البته اگر حق انتخاب داشتم اعدام با تزریق سم رو ترجیح می دادم.چون اصلا درد نداره.می دونم که حق انتخاب نمی دادن.
-------------------------
Van Gogh cut off his ear
gave it to a
prostitute
who flung it away in
extreme
disgust.
By Charles Bukowski
مدرسه که می رفتم فکر می کردم غروبهای سیزده به در به این خاطر دلگیره که آدم فرداش باید بره مدرسه.ولی حالا که درسی به کار نیست هم همونطوره.از جمعه شبها هم دلگیرتره!
--------------------
آیدا با شوهرش اومدن لندن.
چی می شد خنگ و شوت نبودی؟!!!!!
پشیمون هستم.ولی نه مثل سگ.اگر ۱۲۰ کیلومتر بیرون باغ نبود...
--------------------
یک هفته رفتم کانادا واسه کارهای اقامت.وکیل گرفتم.قرار شد نوبت رسیدگی من که شد خبر بده.
واسه کار هم چند جا مدارک تحصیلی رو فرستادم.شرایط پیشنهادی یک شرکت از همه بهتر بود.تا ببینم قسمت چیه.
--------------------
افتخار هر ملت به انتخابشه.مردم دنیا که شناختی از مردم ایران ندارن.معیارشون رفتار و کردار منتخب اونهاست.زیبنده نیست که از قطعنامه شورای امنیت به عنوان کاغذپاره یاد بشه و بعد برای رفتن به همین شورا،درخواست ویزا بشه.شعور سیاسی که نباشه با سرنوشت ملت بازی می شه و ایران و ایرانی می شه مایه تمسخر و استهزاء.
امیدوارم آبروی رفته به جای باز آید.
