تبليغاتX
نامه های باد

خوددرمانی هم یکی از خصوصیات ما ایرانیهاست.وقتی مریض می شیم فکر می کنیم دکترها هیچی نمی فهمن و فقط خودمون می تونیم مشکل رو حل کنیم.پس شروع می کنیم به تجویز انواع داروها حالا چه شیمیایی و چه گیاهی.

این روش خود منم هست.چند روز پیش با یک گلودرد ساده شروع شد.واسه خودم قرقره کردن آب نمک رو تجویز کردم.نتیجه این شد که ریه ها عفونی شد و یک روز تو بیمارستان خوابیدم.

البته بگم بعضی وقتا واقعا این روشهای گیاهی هم پیشگیری می کنه و هم علاجه.مثلا شما واسه درمان گلودرد می تونید یک لیموترش تازه رو نصف کنید و آبش رو با یک لیوان آب ولرم مخلوط کنید و روزی ۳ بار با این روش قرقره کنید.نتیجه فوق العاده هست.

--------------------------------------------------

پالس:

اولین کامپیوتری که خریدم یه پنتیوم ۱۳۳ با ۱۶ مگابایت رم بود.انگار دنیا رو بهم داده بودن.سیستم عامل داس و ویندوز ۳.۱ داشت.منم فقط یک کلاس داس ۶.۲۲ رفته بودم.پس شروع کردم به کنجکاوی.همه دستورهایی که تو کلاس یاد گرفته بودم رو اجرا کردم.خیلی لذت بخش بود.۲-۳ روز بیشتر طول نکشید که دستگاه دیگه بالا نمی اومد.نتیجه این بود که رفتم پیش یکی از بچه ها و نصب داس و ویندوز رو یاد گرفتم.از اون به بعد کارم این بود که خراب کنم و دوباره نصب کنم.تجربه فوق العاده ای بود.

تا بعد!

نوشته شده توسط امیر محمد در ساعت 21:45 | لینک  | 

تا حالا اسم محله یا میدان پیکادلی رو شنیدین؟شاید تو کتابا خونده باشین که پیکادلی رو مترادف با محله لهو و لعب قرار دادن!البته یه کمی اینطور هست.ولی نه اینطوری که معرفی می کنن.

پیکادلی در شمال لندن واقع شده و شمال لندن هم از قدیم پاتوق یک عده افراد خاصی بوده که باز شغلشون هم خاصه!بار های متعدد و دیسکوهای فراوون و یه سری خونه.

البته در چند سال اخیر پیکادلی یه مقدار از این حالت در اومده و یه مرکز تفریحی شده.چند تا رستوران و سالنهای بزرگ که محل اجرای شوهای مختلفی هم هست.

----------------------------------

پالس:

فکر می کنم سال ۷۷ بود که تونستم تو کلاسای درس دکتر زیباکلام تو دانشگاه تهران شرکت کنم.یادمه یکبار ایشون داشت در مورد تواناییهای افراد و قضاوتی که در مورد اونها می شه صحبت می کرد.بعد خواست با یک مثال مورد رو بیشتر توضیح بده.گفت:

فرض می کنیم که خانم ‌B (که البته ایشون اسم برد و اون خانم هم در کلاس حضور داشت) نمرات خوبی در درسها نمی یارن و این باعث ناراحتی والدینشون شده.پدر و مادر خانم B به دانشگاه مراجعه می کنن و مطرح می کنن که شاید دوستای ایشون در خوابگاه نمی گذارن ایشون درس بخونه.پس خوابگاه رو عوض می کنن.ولی می بینن فرقی نکرد و باز هم ایشون نمرات مناسبی نگرفت.

نتیجه می گیرن که شاید اساتید خوب درس نمی دن.پس استاد رو هم عوض می کنن.ولی می بینن که باز هم تاثیری نداشت.

به این نتیجه می رسن که شاید دوستای ایشون در دانشگاه مانع درس خوندن خانم هستن.پس مراقبت می کنن که با دوستان مراوده نداشته باشه.ولی می بینن که باز هم اثر نکرد و نمرات مثل سابقه.

پس به این نتیجه می رسن که خانم B از اول هم مالی نبوده!

نوشته شده توسط امیر محمد در ساعت 18:45 | لینک  |