تبليغاتX
نامه های باد

واسه کاری رفتم سفارت خدمت سفیر جدید.بین آقایون بحث پرونده هسته ای ایران بود.

یکی گفت:من یه سوال واسم پیش اومده.پیشنهاد مشارکت بین المللی در غنی سازی رو آقای خاتمی هم داده بود.ولی چرا اون موقع باهاش موافقت نشد.ولی الان رکن اصلی پیشنهاد ایرانه؟!

فکر می کنم اون آقا جوابش رو می دونست.دوران عوض شده و یکی دیگه سرکاره!

تا بعد!

 

نوشته شده توسط امیر محمد در ساعت 18:32 | لینک  | 

بدم میاد از آدمایی که فکر می کنن عشق هم مثل لباس می مونه.می شه عوضش کرد.رفت یه دونه دیگه خرید.قبلی رو انداخت سطل آشغال!

با یه بنده خدا رفتم دنبال کارش.بین راه سر صحبت رو باز کرد و گفت:به نظر میاد جوون محجوب و مودبی هستین!ازدواج کردین؟!

گفتم:نه!

گفت:چرا؟!من چند تا دختر خوب می شناسم که پدراشون همکار آقای مهندس هستن!دوست داشته باشید می تونیم بریم ببینیم!ضرر نداره!

گفتم:بله.فرصت شد حتما!

خدا رو شکر که کار تا دیر وقت طول کشید و موضوع از یادش رفت!

تا بعد!

نوشته شده توسط امیر محمد در ساعت 23:49 | لینک  |