داره ۲۷ سالم می شه!هنوز مثل بچه ها رفتار می کنم.
تصمیم دارم درس رو زودتر تموم کنم و بچسبم به کار.شاید مرد شدم!
تا بعد!
تصمیم گرفتم اقامت بگیرم.نه واسه موندن.واسه اینکه هر وقت بخوام بتونم به همه جا سفر کنم.
حالا بین اینجا و کانادا و ینگه دنیا موندم.اینجا که باید حتما با یک خانم انگلیسی ازدواج کنی تا مقیم بشی.جالبه که این خانما واسه خودشون قیمت هم دارن.ولی معمولا بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ پونده.اینم یه جور کسب درآمده دیگه!
خودم بیشتر نظرم روی کانادا و آمریکاست.چون به کسانی که تحصیلات بالایی داشته باشن راحت تر و زودتر اقامت می دن.حالا بیشتر فکر کنم.شاید اصلا نظرم به کل عوض شد!
یادمه اولین باری که از خونه دور بودم واسه المپیاد بود.مقام آورده بودم و دعوت شده بودم برای اردوی آمادگی.خیلی بهم فشار میومد.میون اون همه غریبه.زنگ زدم به یکی از دوستام و مفصل پشت گوشی گریه کردم.بقیه واسه خودشون دوست پیدا کرده بودن.ولی خب روابط عمومی من همیشه ضعیف بوده.خودم می دونم.بعد با چند نفر دوست شدم و اوضاع بهتر شد.
خب حالا بهتر شدم.البته نسبت به قبل.ولی هنوز آنرمالم!
تا بعد!
