فکر می کنم تا حالا پسرا به این نکته توجه کردن.البته اونا که چند بار خواستگاری رفتن.اونا هستن که باید انتخاب کنن.اونا هستن که باید ببینن و بپسندن.دخترا دکور هستن.باید تو خونه بشینن تا یکی بیاد و اونها رو بپسنده!
واقعا رسم مزخرفیه.سرنوشت اینجور دخترا چی می شه.حالا اگر کسی اونها رو نپسندید چکار باید بکنن.مگه چند تا خانواده یک دختر رو می شناسه و پسر هم داره که بیاد خواستگاری!
فکر کردن و تجسم کردن این رسوم هم،ناراحت کننده هست.
این خیلی وقته تو دلم مونده بود!
۸۸/۷/۱۶
فرودگاه هیثرو لندن
چند فقره در وصف خواب:
۱-اینقدر خوابم میاد که حد و حساب نداره.هوس کردم روی کاناپه بخوابم.فاز می ده خراب!
(سر پیری و این کارا)
۲-فکر می کنم ۲ سال پیش بود رفتم یزد.چند روزی موندم که جزو بهترین روزای زندگیمه.روی پشت بوم می خوابیدیم.آسمون کویر واقعا زیباست.ستاره ها از همه جا به آدم نزدیکترن.هوس می کنی دست دراز کنی و بگیریشون.آدمو دیوونه می کنه.اون معماری قدیمی شهر مزید بر علت می شه.
۳-خیلی کم پیش میاد که بخوابی و وقتی بیدار می شی به معنای واقعی کلمه سرحال باشی.امکان داره حتی یه چرت کوچولو باشه،ولی خستگی رو کامل برطرف کنه.امکان داره چندین ساعت هم بخوابی و وقتی بلند شی باز هم کسل باشی.خواب باید کیفیت داشته باشه نه کمیت!
۴-هیچ وقت نتونستم تو ماشین و هواپیما بخوابم.حتی اگر خیلی خسته باشم.علتش هم فکر می کنم آنرمال بودن باشه!
۵-یه دفعه کلاس چهارم دبستان که بودم سر کلاس خوابم برد.از اون موقع دوستانی که هنوز با هم ارتباط داریم بهم می گن خوابالو!
۶-خوابی که بر اثر خوردن قرص باشه اصلا فاز نمی ده.اما اگر قبل خواب،دوغ یا ماست استعمال بشه...!
ماهی که همیشه دوستش داشتم داره میاد.کنار خانواده و دوستان.باشد که استفاده کنیم.
----------
یک دوست بزرگوار برام فال حافظ گرفت:
آن کیست کز راه کرم با چون منی یاری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند
چون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم آن کس که عیاری کند
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند
نکته:این شعر رو استاد شهرام ناظری به صورت ساز و آواز خونده و انصافا هم استادانه خونده.هر روز دارم گوش می دم.دیوونم می کنه!
----------
با غول ۱ و ۲ رفتیم پیتزا بخوریم.خیلی خنده دار شد.هم پیتزا می خوردن و هم اینور و اونور رو نگاه می کردن.عربی هم حرف می زدیم.دیگه همه داشتن نگاهمون می کردن.فکر کنم احتمال می دادن می خوایم حمله انتحاری انجام بدیم.
----------
اتفاقات اخیر فقط داره اذیت می کنه.همین!
----------
هر شب هم گعده برقراره به اتفاق حسن آقا و یاسر به سبک طلبه ها.بسیار لذتبخشه.دوستان دیگه هم اضافه می شن.
شب نیمه شعبان
ایران.قم
عجب شور و حالی بود تو خیابونا.ایستگاه های صلواتی و کلی آدم و ماشین.خیلی مسافر.چراغونی و مولودی خوانی و هزاران اتفاق خوب دیگه،آدم رو سر شوق میاره و روحیه آدم رو عوض می کنه.
عشق با آدما چکار که نمی کنه.همه از هر صنف و گروه و قشری به خاطر تعلقی که به مهدی موعود(ع) دارن خدمت می کنن.بی چشمداشت و بی منت.
هر وقت قم هستم احساس خوبی دارم.انگار همه آشنا هستن.همه کسانی که تو خیابون می بینمشون.مهمتر از این کسانی که دوستشون دارم هم،اینجا زیادن.
فعلا بسی خوش می گذرد.
----------
دیشب که می خواستم برم بگردم غول ۱ و ۲ رو پیچوندم خراب.بسی فاز داد.ولی وقتی برگشتم کلی غر زدن.اون پیچوندن و تنهایی قدم زدن به این غرزدنها میارزید.
خیلی چیزا بود که دلم می خواست بنویسم.ولی الان هر چی فکر می کنم هیچ کدومش یادم نمیاد!
----------
ریحانه خانوم
من وقفم.وقف دو ملت.خیلی آرزوها داشتم و دارم که فکر نمی کنم به هیچ کدومش برسم.علتش هم به خاطر خانواده و فامیل نیست.گفتنی هم نیست.
منم مثل همه آدما دوست دارم یک زندگی آروم و بی دردسر داشته باشم.مسافرت برم.کار کنم.مطالعه کنم.معاشرت کنم.عاشق بشم و زندگی مشترک داشته باشم و ...
اما وظایفی دارم که باید انجامشون بدم.همین که می بینم با انجام این کارها و وظایف،دیگران به آرامش می رسن و خوب زندگی می کنن برام منتهای لذته.
همین که دارم تلاش می کنم تا بقیه با سربلندی زندگی کنن،منو ارضا می کنه.
گاهی از این همه مسافرت و کار خسته می شم.ولی دیدن این نتایج بهم آرامش می ده.
نمی تونم با این وضع،دیگران رو هم تو مشکلات بیشمار خودم غرق کنم.قدیم با دوستان وبلاگی قرار می گذاشتیم و بیرون می رفتیم.با نیما که خودت هم می شناسیش و چقدر شیفته اخلاقش بودم.با حامد،نازنین،سروین،مریم و مسیحا.
ولی دیگه ادامه ندادم.اینطوری بهتر بود.
شاید یک روزی همه در کنار هم بتونیم دوباره تو پارک ملت یا مثل بار آخر تو رستوران بوف قرار بگذاریم و درباره همه چیز صحبت کنیم.
----------
این روزا هم که اتفاقات غم انگیز و ناامید کننده پشت سر هم داره میاد.امیدوارم که ختم به خیر بشه و بهترین نتایج رو برای ایران و ایرانی داشته باشه.
